X
تبلیغات
یاداشت های یک طلبه بازیگوش

یاداشت های یک طلبه بازیگوش

پست ثابت 

نکته آخر:

اگه برات طلبگی یعنی امل بودن و متحجر بودن

مساوی با مفت خوری

معادل یه معادله دو مجهوله

یعنی فرشته

 سرباز امام زمان

مبلغ دین

پس وقتتو تلف نکن(نه اینکه اصلا وقت تلف نمیکنی)

نخونی بهتره

نمونی بهتره


آخه من هیچ کدوم نیستم

من یه طلبه بازیگوشم

اگه حوصله شنیدن حرفهای یه بازیگوش (اونم از نوع طلبه) رو نداری بهتره ادامه ندی

همین و بس

خدافظ


پروفایلم خیلی فعال هست کامل هم هست...

حتما بخونی ها؛ از دستش ندی


یک التماس:

تورو جون بقالی سر کوچتون کامنت خصوصی نذارین

یک جمله بی ربط:

تورو روف تازه گذشتگان آدرس وب - وبسایت -منزل -ساختمان

خلاصه از هر جائی اومدین رو بذارین


با کمال خودخواهی باید بگم : تمام جواب ها در همین وبلاگ نوشته خواهد شد.

یعنی اگه متن ها رو هم نخوندی نخون برو سراغ کامنت ها.....به جونم


روم به دیوار اینم میگم ببخشینا:

وبلاگ 

(مشاوره با طعم یه لبخند)

البته مال خودمه ها

 فراموش نشه، شاید چیز به درد بخوری توش بود.


برچسب‌ها: امل بودن, متحجر بودن, مفت خوری, سرباز امام زمان, طلبه بازیگوش
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 16:21 توسط طلبه بازیگوش|

طبق قول و قراری که با هم گذاشته بودیم این پست رمزداره و رمز هم بر اساس یه شرط مهم به دوستان

داده میشه، پس اگه اینقدر برات مهمه که بدونی راه رسیدن به آقا و رضایت ایشون چیه باید این شرط و

قبول کنی، اگرم که سختته یا به هزار بهانه قبول نمیکنی خودم رو به خیر و خودم رو به سلامت. افتاد؟

اینم یادت باشه که از قدیم گفتن چیزی که راحت به دست بیاد، راحتم از دست میره، پس از من نخوا که

تو این گرونی مرغ و گوشت بی خاصیت؛ ماست و دوغ و شیر پر از آب بی مزه؛ پراید و پژو و سمند و تندر 

 و 207 بی کیفیت بی استاندارد بی امنیت خدا تومن پولی؛ میوه چندهزار تومنی با طعم آب و تورم

شونصد درصدی (البته برا آقایون و آقازاده هاشون همیشه تورم بین 20 الی 25 درصده)؛ آتیش به مالم

بزنم و پست به این مهمی و مفتکی بهت بدم و تو هم بخونی و مثل همیشه بری دنبال یللی و تللیت.

نه عزیز دل برادر؛ صنار بده آش به همین خیال باش، به قول گفتنی اون ... ... ... برد

یه حرف حساب:

یه نگاه به کارا و برنامه هات بکن، یه نگاه به فکرا و خیالا و آرزوهات بنداز، اصلا چرا راه دوری میریم همین

الان فکر کن از صبح تا الان، خداییش کدوم کارت بخاطر امام زمانت بوده؟ تا حالا چند قدم برا ظهور آقا

برداشتی؟ تو خیابون و کوچه و دانشگاه و حوزه و مدرسه و نمایشگاه و مهمونی و عروسی و این ور آب

و اون ور آب و لب دریا و تخت جمشید و سی و سه پل و دربند و ائل گلی و حافظیه و برج میلاد و شاندیز

و رامسر و آنتالیا و فلورانس و جزیره ماوی و جزایر پرنس استانبول و دریاچه بلد اسلوونی و سیدنی و

خیابون شانزلیزه چقدر به یادش بودی؟ یه ثانیه؟ 1 دقیقه؟ 1 ساعت؟ شونصد ساعت؟ هیچی؟

البته یادش میکنی ها؟ میدونی کجاها و کدوم موقع ها؟ مثلا وقتی مریض میشی، مثلا شب قدر،

مثلا تو بیمارستان، تیمارستان، قبرستان، مثلا وقتی کارت گیره... جای دیگه هم موند؟ آهان

مثلا وقتی میری زیارت، دیدین بعضیا رو اکه وقتی میره مشهد یا قم تا ورودی حرم با یه وضعی میاد،

انگاری تو مسابقه انتخاب خوشگل ترین دختر دنیاس؛ مثل این رنگین کمان خودش و هفت رنگ کرده؛

بعد داخل حرم که میشه چادر سرش میکنه، بعد زیارت هم که همون آش و همون کاسه

حالا من میگم دختر خوب، یعنی امام رضا(ع) فقط تو اون چاردیواری حرم میمونه؟ یعنی آقا فقط تو رو

 اونجا میبینه؟ د آدم حسابی، امام رضای حرم، امام رضای خیابونم هست، امام رضای بیابونم هست،

اصلا امام رضای مشهد، امام رضای تبریز و تهران و قم و شمال و جنوب شرق و غرب ایران و دنیاست

اون چشمی که تو حرم تو رو میبینه همه جا هم میتونه کارت و فکرت و خیالت و و پوششت و ببینه.

بگذریم مثل اینکه پیچ دستم باز شده همینطور یه ریز داره می نویسه؛

خداییش به فکر آقا نیستیم دیگه درسته؟ اگرم که یادش باشیم کو عمل، کو یه کار درست و حسابی؟

حالا که هر گناهی که میکنیم به همون اندازه ظهور آقا رو به تأخیر میندازیم؛ پس این پست و این رمز

بهونه ای باشه برا این یه قدم، هر کدوممون یه تصمیمی بگیریم، فقط یه قدم برا آقا برداریم، نمیدونم چی؟

خودت باید بهتر بدونی؛ مثلا بیشتر غیبت میکنی؟ مثلا نمازت سر وقت نیست، مثلا همش دنبال

یللی تللی هستی، مثلا همش دعوا میکنی، مثلا همش پاچه این و اون و میگیری، مثلا حجابت خوب

 نیست، مثلا موبایلت پر عکس و فیلم کوفت زهرماریه، مثلا همش تو سایت و ماهواره فیلم و عکس

  کوفتی میبینی، مثلا همش آهنگای درپیتی گوش میدی، مثلا بی اف و جی اف داری، مثلا استمنا

 و اینا میکنی، چه میدونم بالاخره هممون یه مرضی داریم دیگه، خلاصه چیزی رو که فکر میکنی از آقا 

 دورت میکنه از همین امروز بذارش کنار، از همین الان، افتاد؟ د تو که هنوز از یه موسیقی و فیلم

و چرت و پرتت نمیتونی بگذری بعد اسمتو گذاشتین منتظر؟ راستی اینم بگم که آدرسی، ایمیلی،

 وبلاگی بزن که اگه قرار شد رمز و بهت بدم، بتونم رمز و بفرستم.

خواهشا این و بخونین:

 منظور من این نبود که اینجا بیایین اعتراف کنین و بگین اهل موسیقی هستم و یا فلان کار و میکنم و دیگه

میذارمش کنار؛ اینجا کلیسا نیست و منم کشیش نیستم که جلوی من اعتراف کنین؛ حتی گفتن خود گناه 

پیش کسی گناهه؛ فقط بنویسین که من هم تصمیم گرفتم و میخوام کاری برا آقا بکنم؛ حالا راست 

و دروغش با خودت خب؟ دوستانی که رمز دارن به ادامه مطلب برن.

    یه شعر فقط برا آقا                                                    

تمام راه ظهور تو با گنه بستم                                                  دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم                             دعا برای تو بازی است راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است                                       برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم                                        دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم                                     من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا                                               تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست                                    برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست

    والسلام                                                                 


برچسب‌ها: قول, ظهور آقا, گناه, تصمیم, یاد آقا
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 13:30 توسط طلبه بازیگوش|

آدرسی که برام  نوشته بود، آدرس قبرستون بیرون شهر بود، خیلی تعجب کردم، آخه این بنده خدا

تو قبرستون چیکار میکنه؟ اونم نزدیک غروب، با خودم گفتم خب میرم ببینم آخرش چی میشه؟

وقتی رسیدم قبرستون، بعد کلی گشتن بالاخره خونش رو پیدا کردم، . در و که زدم یه صدای ضعیفی

گفت بفرمایین حاج آقا، یااللهی گفتم و وارد خونه که نه یه اتاق خیلی ساده شدم، دیدم افتاده تو

بستر و به نظر می رسه بیماری سختی داره، گفتم رفیق بامرام این چه وضعیه پس؟ چرا اینطور مریض؟

آخه آدم مشتی، چرا بهم نگفتی مریضی؟ اصلا چرا امروز نیومدی مسجد که ببرمت دکتر ها؟

حالا که اینطوره به زورم که شده باید بلند شی تا ببرمت دکتر، برگشت گفت دکتر نمیخوام،

گفتم مگه دست خودته؟ الان بلندت میکنم تا بریم...نذاشت حرفم تموم بشه...

حاج آقا خودت و اذیت نکن، کار از کار گذشته، اصلا میدونین چیه من رفتنی هستم.

یهو انگار یه پارچ آب یخ ریختن سرم، تموم بدنم لرزید، حرفش و ادامه داد، آره عزیز دل من، استاد من،

من دیگه کوله بارم و بستم و آماده سفر شدم، اگرم گفتم تشریف بیارین، بخاطر این بود که

جنازم رو زمین نمونه و وصیت هامو بهتون بگم، آخه کسی غیر شما ندارم که بعد مرگم دفنم کنه،

نمیدونستم تو اون شرائط چی باید بگم، مات و مبهوت حرفاش شده بوده، گفتم آخه تو از کجا میدونی؟

مگه علم غیب داری که فردا از دنیا میری؟ اصلا کی بهت گفته که امروز آخرین روز از زندگیته؟

طفره میرفت ولی آخرش رو کرد به من و گفت: «آقام بهم گفته»؛ آقات؟ آقات کیه؟ کدوم آقا؟

آقام، صاحبم، عشقم، مرامم، نفسم، وجودم، هستیم، مستیم، امام زمانم(عج).

مگه تو با امام زمان(عج) ارتباط داری؟ مگه آقا رو میبینی؟ گفت: به شرطی میگم که این راز پیش خودت

بمونه و تا وقتی من نمردم به کسی نگی، قبول کردم، ادامه داد: بله، آقا لطف دارند هر هفته به من سر

میزنند، بنده نوازی می کنن، اصلا من کجا و عنایت آقا کجا؟ من کجا و دیدار آقا کجا؟

تو امام زمانت و میبینی؟ اونم هفته ای یه بار؟ چی شد اینطوری شدی؟ مگه تو چیکار کردی که آقا

اینقدر دوست داره؟ چیکار کردی که اینقدر برا آقا عزیز شدی؟ اونم یه کارگر ساده بازاری،

گفت: جوون که بودم یه وقتی یه گناهی برام جور شد، اتفاقا اگه اون گناهم می کردم کسی

نمی فهمید، از یه طرفم لذت گناه و غریزه جنسی، خودمم که جوون، شیطونه هم که جوون تر،

همش در گوشم میخوند بابا حالا یه بار که طوری نمیشه، جوونی رو عشقه، دلت و بزن به دریا و

یه صفایی به خودت بده، حالا وقت زیاده برا توبه، بعدش میری میگی خدایا غلط کردم دیگه...

مونده بودم چیکار کنم؟ برم دنبال صفا سیتی یا خدا سیتی، انتخاب خیلی سخت بود،

با خودم گفتم فلانی، درسته الان هیشکی اینجا نیست و میتونی راحت گناه کنی، اما امام زمانتم

نمیبینه؟ یعنی میخوای نمک بخوری و نمکدون بشکنی؟ میخوای جلو چشم آقا گناه کنی؟

مهدی فاطمه که همینطوری غریب و تنها هستش، همینطوری که از دوست و دشمن داره بدی میبینه،

حداقل بیا و تو نمک به زخمش نزن، بیا یه بارم که شده پا رو این نفست بذار و بگو هر چه قدرم

برام شیرین باشی اما من یه لبخند آقام و با کل دنیا عوض نمیکنم، چه برسه به یه گناه بی ارزش.

بالاخره بخاطرش از گناه گذشتم، بار دوم همینطور، بار سومم همینطور، اصلا هر موقعی که یه گناهی

برام فراهم می شد، یه لحظه به آقا متوسل میشدم و دیو نفسم رو میزدم زمین،

خلاصه از جوونی دل داده آقا شدم. تا اینکه یه بار دستم به قدم های آقا رسید. یه بار آقا رو دیدم.

خیلی حرفا داشتم براش بزنم، خیلی چیزا رو تو دلم نگه داشته بودم تا بهش بگم، اما...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم               چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

موقع خداحافظی به آقا گفتم آقا میشه تا آخر عمر شما رو ببینم و این جدایی حاصل نشه؟

آقا یک نگاهی کردند و فرمودند: ...

آخرین قسمت این داستان واقعی رو در قسمت بعد دنبال کنین


یه توضیح:

قسمت آخر این داستان چون یه شرط اساسی داره با رمز نوشته میشه، حالا شرط و رمزش چیه

ایشالله تو پست بعدی براتون می نویسم، لطفا چیزی در این مورد نپرسین، خودم بعدا توضیح میدم.

یه خبر:

از این به بعد بعضی فایل های صوتی خیلی توپ در قسمت پیوند روزانه گذاشته میشه که میتونین

دانلودشون کنین و باهاشون حال اساسی بکنین، اینم بخاطر شما که اینقدر بچه های خوبی هستین.

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 14:0 توسط طلبه بازیگوش|

مرحوم خوانساری که خودش اهل دل بود و عالم بزرگ اصفهان می‌گفت: تو یه مسجدی تو بازار اصفهان

امام جماعت بودم، ظهر که می شد قدم زنان از خونه راه میفتادم تا برسم به مسجد، اتفاقا با اهل بازار

هم که حسابی رفیق شده بودم؛ موقع نماز که می شد اکثرا مغازه ها رو می بستن و میومدن نماز؛

بین همه نمازگزارها، یه بنده خدای ساده دلی بود که شغلش حمالی بود و اونم تو مسجد باهاش آشنا

شده بودم، درسته کارش حمالی بود اما آدم باصفایی به نظر می رسید.وقتی که نماز تموم می شد میومد

دست می داد و یه التماس دعایی میکرد و میرفت دنبال کار خودش، خلاصه بعد یه مدت با هم رفیق شده

بودیم و حسابی هوای هم و داشتیم. روزها و ماه ها گذشت تا اینکه یه بار بعد نماز اومد پیشمو گفت:

آقا میشه اگه من یه وقتی کاری داشتم مزاحمتون بشم؟ شما برا من انجامش میدید؟ گفتم چرا که نه،

شما جون بخوا رفیق بامرام و مشتی و باصفا و دوست داشتنی من.

مرحوم خوانساری میگه یه روز ظهر بعد خوندن نماز متوجه شدم که این رفیق بامرام ما نیست، پرس و جو

کردم گفتن امروز فلانی رو اصلا تو بازار ندیدیم، گفتم حتما کاری براش پیش اومده که امروز سراغی نگرفته،

وقتی که رسیدم خونه بعد از کمی استراحت همسرم برگشت گفت: شما که نبودین یه آقایی اومده بود

دنبال شما؛ تا گفتم آقا نیستن، از پشت در یه کاغذی داد و گفت این آدرس منه، هر وقت آقا اومدن

سلام من و بهش برسونین و بگین فلانی بود؛ این آدرسم بهش بدین و بگین اگه زحمتی نیست

بعد از ظهر فلان ساعت تو همین نشانی که نوشتم منتظرشون هستم.

مطمئن شدم که همون رفیق بامرام ما بودش؛ اما وقتی کاغذی رو که برام گذاشته بود و خوندم

خیلی تعجب کردم، آخه آدرسی که برام نوشته بود...

ادامه این داستان واقعی رو در قسمت بعد دنبال کنین


برچسب‌ها: مرحوم خوانساری, رفیق بامرام, آدرس, مسجد, بازار
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 19:23 توسط طلبه بازیگوش|

لطفا نه حتما این چندتا دیالوگ درام رو بخونین:

1. بهش میگم یعنی دخترا باید آرایش کنن؟ میگه پ ن پ سیبیل بذارن بیان وسط خیابون بعدش ازش

 بپرسی ببخشین حاج دختر خانم ساعت چنده؟ 

گفتم د ن د اینقدر آرایش کنه که آدم ندونه این دختره که لوازم آرایشی بهش زده یا لوازم آرایشیه که

 ایکس انداخته و خودش و به شکل یه دختر در آورده...به جون شما...

تازه آرایش داریم تا آرایش با...اینا که آتلیه و مزون فیلم و عکس عروسی و دومادی خیابونی راه انداختن...

2.میگه ان الله جمیل و یحب الجمال دیگه...اینو خدا گفته دیگه، خدا زیباست دیگه، 

زیباییم دوست داره دیگه...حالا اینقده گیر ندین دیگه...اینم آیه و روایت دیگه...

دیگه چی از جون ما جوونها میخواین دیگه...الهی کچل بشین دیگه... الهی بمیرین دیگه...

الهی اون کلاغ سیاهه وقتی از بالای سرتون رد میشه...دیگه...دیگه...

میگم د ن د، اولا که پیمبر قحطی بود رفتی سراغ جناب جرجیس

بعدشم؛ بله که خدا جمیل است و یحب الجمال دیگه ولی بهتره بقیشم بشنوی عزیز دل دیگه

الله کریم و یحب الکمال دیگه ، الله عفیف و یحب العفیف دیگه، الله خوب و یحب الخوب دیگه،

الله حیا و یحب الحیا دیگه، الله مهربون و یحب المهربون دیگه، الله باحجاب و یحب الباحجاب دیگه

الله داش مشدی و یحب الداش مشدی دیگه، الله عند معرفت دیگه و یحب العند معرفت دیگه...

خب چرا اینا رو نمیگی و فقط میری به اون یکی می چسبونی خودتو ها؟ نه بگو دیگه ها؟

بعدشم، الهی اون شتر مرغ وقتی از بالای سر خودت رد شد اون وقت...دیگه

نگو شتر مرغ نمیپره ها...این دور و زمونه شترم تو آسمون دیدی، کف نکن

بعدشم بامرام, چی میشه مثل بچه آدم لباس بپوشی و بیای بیرون ها؟

چرا میخوای دل یه جوونی که نه پول ازدواج و داره نه عرضش و نه مرامش بسوزونی...دیگه دیگه دیگه

3.اینو یکی از دوستان خوبم برام کامنت زده بود: یه لطفی کن به جنسیتی که هیچی ازش نمی دونی

 اعتراض نکن بابت رفتاراش. به مردا برو اعتراض کن. هر عملی یه عکس العملی داره.

جامعه ی مرد سالار خودش این بزک دوزک رو دوست داره. و از زن می خواد این مدلی باشه که زن

 این مدلی میشه. لطف کن به برادران هیز ایرانی بگو کور بشن...

البته یه مقدارش رو قبول دارم و مقدارش رو نه؟ حالا کسی گفت خودتو پرت کن چاه، پرت میکنی؟

4. البت این وسط بعضی از این آقا پسرای موزمار بادمجون واکس کن هستن، حالا میگم چرا؟

مثلا پسره به عالم و آدم تیکه میندازه، بعد کسی حق نداره به آبجی محترمش تو بگه

مثلا پسره خودش هفت خطه ولی وقتی میخواد ازدواج کنه دنبال دختر خوب و سر به زیره،

اینجا جا داره که بازم بگم صنار بده آش...یا بهتره بگم زرشک اونم از نوع اصل چینی،

اصلا بگیم اینا هر چیم باشن آخرش دخترن، دوست دارن مثلا خوشگل باشن، مثلا دیگه؛

یکی نیست به این پسره آشغال کله بگه آخه اوشکول، شلوار صورتی و بنفش و آبی و

قرمز و نارنجی چیه می پوشی ها؟ زیر ابرو که بر میداری، رژ لب bourjois که میزنی،

ریمل debby هم که تازگیا خوراکته، تو خط لنزم که هستی، کرم پودر اگزوویانسم که داری،

پن کیک کلینیک هم که رو فرمه، شلوار zeno رو هم که تا پاشنت میاری پایین،

یه دفعه یه روسری با یه کفش burberry هم بخر و تکلیف ما رو با خودت مشخص کن دیگه،

این همه هم الکی آمار پسرا رو نبر بالا؟ تازه اینطوری مشکل ازدواج و اشتغالم نداریم...به مرگت.

5. برو دنبال زندگیت بابا...چیه نشستی داری این چرت و پرتا رو میخونی...خدایا ملت چه بیکاره،  

نشسته همینطور شونصد سطر و خونده، انگار نخود کشمش تو جیبش می ریزن

بقیشم بمونه برا وقتی که وقت بود...نه اینکه همش دنبال تحقیق و بررسی و مطالعه هستی...همون


برچسب‌ها: دیالوگ درام, آرایش دخترا, خدا زیباست, عند معرفت, اعتراض نکن
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 11:0 توسط طلبه بازیگوش|

بابا بازم مرام مجید دلبندم و قیژ که با اون گاگولیش إندش بود؛ البت اون یه سریال الکی بود

و غلط هاشم یه حرف و دو حرف بود ولی بعضیا، کلمه که هیچی، جمله که هیچی، پاراگرافم 

که هیچی، مقاله و کتاب و کتابخونه هم که هیچی، کل زندگیشونم اشتباه میکنن، خیالی نیست

مثلا بعضی بادمجون واکس کن ها، نمایشگاه کتاب و با لب دریا اشتباهی می گیرن

مثلا بعضی اردک الزمان ها، اتوب و کوچه و بازار و با bedroom اشتباهی می گیرن

مثلا بعضی تابیل ها و زابیل ها، بعضی جاها رو با چاله میدون و اینا اشتباهی میگیرن

مثلا بعضی آشغالانس ها، پسر بودن خودشون رو با دختر بودن اشتباهی می گیرن

مثلا بعضی باتری قلمی ها، خوشگل بودن رو با بی حیایی و بی ریختی اشتباهی می گیرن

مثلا بعضی اسکیموزی ها، مدرسه رو با میدون جنگ و دعوا اشتباهی می گیرن

مثلا بعضی ندید بدید ها با اون مدل براشینگ فشنی، لاس وگاس و با ایران اشتباهی می گیرن

اینجاس که مولوی میگه بعضیا اندازه یه حیوونم، آیکیو ندارن، بازم مرام حیوونا رو عشق است

پیش سگ چون لقمه نان افکنی                                            بو کند آنگه خورد ای مقتنی

چرا حرف، رفتار، برخورد، محبت، دوست داشتن، دوستی، دشمنی خودم و خودت و خودشون و

بو نمیکنی؟ چرا اینقدر ساده ای؟ نکنه پشت اون ظاهر حرفای خوشگل و خوشمزه...

چرا اینقدر از عالم و آدم و خدا و دین و ایمون طلبکاری ها؟ آخه چی به خدا دادی که اینقدر

طلبکاری؟ اصلا چقدر آدم حسابی بودی ها؟ یه نماز درست نمیتونی به کمرت بزنی

بعد طوری حرف میزنی که خدا باید همه کاراشو ول کنه و به تو برسه...نه جونم از این خبرا نیست

بعدشم نری فردا پس فردا یه عینک بدبینی بزنی و به هر کی از راه میرسه یه مارک بزنی ها،

نه بدبین باشین و نه اینقدر خوش بین؛ ساده هم نباش؛ واقع بین باشی بهتره...به جونت.

بعدش میدونی چی میگه؟ خب نمیدونی دیگه؛ میگه:

او به بینی بو کند ما با خرد                                                  هم ببینیمش به عقل منتقد

آخه آدم اوت، چرا هر کسی که از راه میرسه، قلب و عشق و دلت رو میدی به اون و خیال میکنی

این همون کلاه قرمزی رویاهاته ها؟ فکر نمیکنی اونی که با یه چت و ویس و وب کم و خیابون، 

عاشقت شده، از این چت و ویس و وب کم و خیابون ها خیلی زیاده ها؟

تو که همش به بابا و مامان میگی، بزرگ شدم و اندشم و آخرشم و تهشم و همه رو می پیچونم؛

چرا چایی نخورده دختر خاله میشه و تریپ لاو میای براش؛ آخه چی بگم بهت آیکیو زغالی ها؟


یه راهکار عملی + یک درخواست + یک پیشنهاد + یک حرف

1. شاید از این اشتباه ها تو اخلاق و رفتار و زندگی نکبتی خودمونم باشه، که تا دلت بخواد هست؛

حالا پاشو برو یه قلم کاغذ بیار و کلاه خودت و قاضی کن و ببین چقدر اشتباه و گندکاری داشتی و 

داری، اصلا ببین چقدر اخلاق و رفتار کوفتی داری، اونا رو برا خودت بنویس، یا کدوم تصمیم و 

اشتباهت باعث شده که زندگیت مثل برج زهرماره، از امروز تصمیم بگیر یکی از این اشتباهاتت

 یا یکی از این اخلاقای گندت رو یه ماه بذاری کنار خب؟ بگو خب دیگه خب؟ خب بسه دیگه خب؟

اگه تونستی تو این مدت و مطمئنم که میتونی ایول؛ اگرم نتونستیم که بهتره بری بمیری دیگه اه.

2. اگه کسی طراح قالب میشناسه که کارش درست باشه و منصف حتما معرفی کنه که

میخوام قالب وبلاگ رو عوض کنم، فقط این مورد رو کمک کنین که هر چه زودتر عوض بشه.

3. اگه کسی حال و حوصله کمک تو وبلاگ مشاوره رو داره هم خبر بده تا درموردش بحرفیم

هر چند بعضیا فقط گفتن کمک می کنیم ولی هیچ خبری ازشون نشد، بازم خیالی نیست؛

اینکه چطور میتونن کمک کنن رو بعدا به خودشون میگم پس لازم نیست همه بدونن خب؟

4. حالا به نظرت بیشترین اشتباه من و تو شما و ایشون چیه؟ یکیش رو برامون بنویسی بسه.

مثلا میگما:

یکی از اشتباهاتمون اینه که تو هر مسأله ای می خوایم نظر بدیم و بگیم ما هم حالیمونه.

یکی از اشتباهاتمون اینه که فقط با ظاهر آدما در مورشون قضاوت می کنیم و بس.

یکی از اشتباهاتمون اینه که همیشه خودمون رو حق میدونیم و طرف مقابل و باطل.

یکی از اشتباهاتمون اینه که با جوون ها دوست نمیشیم 

یکی از اشتباهاتمون اینه که


برچسب‌ها: اشتباه, بی حیایی, اخلاق, زندگی, ندید بدید
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 22:0 توسط طلبه بازیگوش|

طلبه که باشی، چه مفت بخوری و چه بی مفت، اسمت میشه مفت خور

طلبه که باشی، چه نون بخوری و چه نون نخوری، با روز یا بی روز، اسمت میشه نون به نرخ روز خور

طلبه که باشی، چه ژیان سوار باشی و چه پیکان مدل 59، باز اسمت میشه سانتافه و پورشه سوار

طلبه که باشی و بخوای اتوبوس و تاکسی و مترو هم سوار شی، بعد یه ساعت که کنار خیابون 

وایسادی تا شاید بین اون همه مانکن های ریز و درشت بعد چندتا ختم صلوات و زیارت آل یاسین و 

دعای جوشن کبیر یه تاکسی اوراقی سوارت کنه، یارو شیشه رو میده پایین و میگه تو عرضه نداشتی

 بخوری؟ همه خوردن به تو یکی نرسیده؟ سواره هم باشی درسته میتونی شیشه رو بدی بالا که

 چیزی نشنوی اما نگاه های سنگین عابرین پیاده چی؟ مگه میشه بی تفاوت رد شد؛

ساده زیست باشی و کمی ساده بپوشی، ساده تر از ساده حتی کمی پیرمرد پسندانه اون وقت...

لباس شیک و پیک تنت کنی و بخوای امروزی و اتو کشیده و ست کرده بیای بیرون اون وقت...

محرم و صفر بدون حق التبلیغ، با هزینه خودت با کلی خستگی و کوفتگی قربة الی الله میری 

یه جایی برای کمی روضه و درد دل، اون وقت تو خیابون پچ پچ های بعضیا رو می شنوی که میگن بازم

بازارشون داغ شده ها، نونشون تو روغنه و و و و و و و و و و و وو و و و و و و که هیچ وقت تمومی نداره؛

طلبه که باشی همه دم از مردمی بودن و مردمی شدن و مردمی موندن و مردمی زندگی کردنت می زنن

ولی امان از روزی که یه شب تابستون بخوای بری پارک باغلارباغی و کمی بچت رو ببری شهر بازی،

یا بخوای با زن و بچه با رعایت شأن و مقام طلبگی، سوار رنجر که نه سوار چرخ و فلک اسلامی بشی؛

البته اگه به تیتیش بعضیا نمیخوره که طلبه هم مگه میره شهربازی اونم باغلارباغی یا ائل گلی؛

یا هوس یه پیتزای مخلوط قارچ و گوشت یا مرغ با سس گوجه و یه نوشابه میراندا بکنی؛

یا عشقت بکشه لب دریا کمی قدم بزنی و بخوای یه آبی به سر و صورتت بزنی اون وقت...

یا بخوای بخاطر بعضی حرفهای خوشمزه که خودشونم باورشون نشده، طبیب دوار بطبه باشی و راه

 بیفتی تو کوچه و بازار و کافی شاپ و کافی نت و کافی گیم، تبلیغ دین و قرآن و اهل بیت اون وقت...

مثلا تصورش رو بکن یه طلبه ای، بخاطر خدا و برای گفتن حرف دین به جوونایی که تو عمرشون یه بارم 

به مسجد نیومدن، به یه کافی نت یا کافی گیم یا کافی بیلیارد بری اون وقت...

داستان طلبگی و دین و سیاست و حکومت و دولت و ملت رو هم تو قسمت بعدی می نویسم.


یک خاطره کوتاه واقعی:

اون روز که خواستم کمی با مردم باشم و برای مردم، همون روز که ماشین و برنداشم و گفتم

 با تاکسی برم؛ تا در ماشین و باز کردم یارو گازش و گرفت ولی چند متر جلوتر وایساد

دوباره دنده عقب زد و برگشت، شیشه رو زد پایین و گفت: میدونی چرا سوارت نکردم؟

گفتم نه؟ گفت هر چی بدبختی داریم از شماهاست؛ این همه گرونی و تورم و فساد و...

با همون عصبانیت و ناراحتی رفت ولی لبش مدام تکون میخورد مثل من

اون به فحش و من به یه جمله: به خدا من هیچ کاره ام


برچسب‌ها: طلبگی, خوشی طلبگی, خاطره, نون به نرخ روز, فحش
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 10:54 توسط طلبه بازیگوش|

حتما می پرسی چرا پست قبلی و برداشتم، پس بهتره تا آخر این پست رو بخونی تا خودت بفهمی

تا اطلاع ثانوی همین پست و همین نوا و همین درد دل رو تو این وبلاگ خواهید دید.

روزهای خیلی عجیبیه، روزهایی پر از غربت، پر از فریاد و ناله، پر از حرفهای نگفته، پر از درد و گریه

از این ملت با این همه حرص گرونی بنزین و مرغ و ماست و پیاز و سیب زمینی و گوجه و پسته و پراید

از این صدا و سیما با این همه فیلم و سریال و تبلیغات میلیونی چیپس و پفک و مای بی بی و رایتل

از این دولت با این همه تورم و یارانه و سهام عدالت و تولید ملی و چوپان دروغ گو و وعده سر خرمن

از این نهاد و سازمان و اداره با این همه کارمند و کارگر وظیفه شناس و متعهد و متخصص 

از من و تو و شما با این همه کلیشه و فراموشی و زندگی راحت بی آقا و بی غیرتی و ادعاهای الکی

و بالاخره از فاطمه و فاطمیه با این همه داغ و فراق و مصیبت و غربت و درد و اشک و اندوه و ناله 

از فاطمیه و جشن و عروسی، از فاطمیه و آهنگ های خیابونی، جشنواره شاد کیش و قشم و جزیره.

آره خوب فهمیدی؛ درد من درد غربت فاطمیه هست و بس، درد کمرنگ شدن عزای مادر شهیده 

نمیدونم کی هستی و چیکاره هستی اما اگه درد فاطمه و فاطمیه رو داری اینقدر راحت و آروم نباش،

میخوای تو وبلاگت عکس فاطمیه بزنی، نوحه آپلود کنی، شعر براش بنویسی، داستان و رمان بذاری، 

تو خونتون یکی دو روز روضه بگیری، اس ام اس تسلیت بفرستی، پرچمی جلوی خونت نصب کنی، 

مجلس روضه بری، نذری بدی، صلوات بفرستی، قرآن بخونی، نماز مستحبی بخونی، نمیدونم

خلاصه هر کاری میخوای بکنی به خودت مربوطه ولی تو هم یه قدمی برای فاطمیه بردار...همین و بس.

این ذکر و زیاد بگو: اللهم العن قاتلیک و ناصبیک و ضاربیک و غاصبی حقک یا فاطمه(س)

چند روزی است سرم روی تنم می افتد                             دست من نیست که گاهی بدنم می افتد

گاهی اوقات که راه نفسم می گیرد                                    چند تا لکه روی پیرهنم می افتد

باید این دست مرا خادمه بالا ببرد                                         من که بالا ببرم مطمئنم می افتد

دست من سر زده کافیست تکانش بدهم                             مثل یک شاخه کنار بدنم می افتد

دست من نیست اگر دست به دیوار شدم                            من اگر تکیه به زینب بزنم می افتد

سر این سفره محال است خجالت نکشم                        تا که چشمم به دو چشم حسنم می افتد

هر که امروز ببیند گره مویم را                                            یاد دیروز من و سوختنم می افتد

روز آخر شده و در دل خود غم دارم                                     دو پسر دارم و اما کفنی کم دارم


برچسب‌ها: فاطمه, فاطمیه, فراموشی, غربت فاطمیه, روضه
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 4:34 توسط طلبه بازیگوش|

چقدر زود گذشت، انگار همین دیروز بود که سر سفره سال تحویل نشسته بودیم 

همین دیروز حالاها، همون امروزها و فرداهایی بود که خیلی تصمیم ها براشون داشتیم

آره یک سال هم گذشت، یک سال دیگه تموم شد، به همین سادگی و به همین خوشمزگی

غافل از اینکه یک سال با 12 ماه، 52 هفته، 366 روز، 8760 ساعت و هزاران دقیقه و ثانیه ها 

همراه بود؛‌ با دل بستن و دل کندن ها، دل شکوندن و دل شکستن ها، با طعم تلخ شکستها 

و طعم خوش موفقیتها؛ با یک عروسی و یک ختم، یک تولد و یک مرگ، نوشتن از بندگی خدا و

 بردگی شیطان کردن؛ گفتن از انتظار و خودخواهی و خودبینی، مظلومیت مردم سوریه و بحرین و

 پاکستان و عراق و سودهای 20 درصدی بدون مالیات، افغانستان و پاکستان و عراق و سوریه 

همیشه متشنج و اروپا و آمریکای بحران زده و ایران رو به پیشرفت بدون مشکل و تورم و گرونی.

به قول یکی

میدونی یک حرفهایی هست که ممکنه آدم روش نشه بزنه، ولی اگه تو دلت

بمونه یه عقده بشه، بیا با هم درد و دل کنیم، این قصه منه...

میگم خدا رو شکر که این آخر عمری ندید بدید هم شدیم

پراید 20 میلیونی ندیده بودیم که دیدیم، پسته 70 هزار تومنی ندیده بودیم که دیدیم

مرغ و گوشت و لوبیا و آدامس و لواشک و مهر و تسبیح چینی ندیده بودیم که دیدیم

معنای دین و ایمون و عدالت و کرامت و اشک تمساح و ندیده بودیم که دیدیم

کل کل و ضایع کردن اونم بخاطر پست و مقام کوفتی چند روزه ندیده بودیم که دیدیم

گله و شکایت همیشگی مردم و بازارها و مغازه های پر آدم هم ندیده بودیم که دیدیم

راستی مرد بهاری را هم ندیده بودیم که دیدیم

آره یک سال هم گذشت به همین تلخی و شوری و بدمزگی و سختی و بی ریختی


سه تا نکته توپ در حد تیم ملی: 

1. از همه شماهایی  که این مدت لطف داشتین و با پیشنهادها وانتقادهاتون

 همیشه وبلاگ رو همراهی کردین ممنونم و همینجا سال جدید رو به همتون تبریک میگم؛

 امیدوارم سالی سرشار از خوبی و موفقیت و مهر و محبت و سلامتی و نشاط داشته باشین.

 تو این مدت اگه کسی رو ناراحت کردم یا بلند حرف زدم یا بی ادبی کردم ازش معذرت میخوام .

2. ایشالله طبق قرارمون سال جدید رو در پناه قرآن شروع می کنیم و چه خوبه که یه دفتر 

یادداشتی برداریم و هر روز یه نکته از همون آیاتی که می خونیم یادداشت بکنیم، اگرم خواستین

 می تونین تو وبلاگ بزنین تا همه بچه ها هم استفاده کنن...یعنی خیلی عالی میشه اینطوری.

لحظه سال تحویل هم همه رو دعا کنیم، سلامتی امام زمان(ع) و علمدار کشورمون، 

موفقیت و ازدواج و اشتغال جوونامون، پیروزی ایرانی ها و همه مسلمونا و مخصوصا شیعیان، 

شادی روح کسایی که پیش ما بودن و الان پیش خدان، سلامتی همه مریضا، مریضایی که جز

 خدا کسی رو ندارن، پیر جمارانی و شهدامون، جانبازای عزیزمون و همه دوستای وبلاگمون.

3. راستی اینجا پست آزاده، یعنی هر چی دلتون میخواد می تونین بنویسین، میتونین پیام تبریک

 بزنین، میتونین از سال جدید بنویسین یا از سالی که گذشت، از خوبی هاش و بدی هاش، 

از شوری و شیرین هاش، اصلا میتونین بهترین خاطره و داستان و شعر و قصه

 و رمان سال گذشته رو بنویسین، بهترین خاطره ای که داشتین، بدترین سوتی که دادین

انتقاد یا پیشنهادتون و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و ...

شاید من جای شما بودم بهترین یا شادترین خاطره سال 91 رو می نوشتم...

اگه خواستین میتونین اینا رو هم جواب بدین

بهترین دعای سال ...

بهترین خبر سال ...

بهترین جمله سال ...

بهترین روز سال ...

بهترین تصمیم سال ...

بهترین فیلم سال ...

بهترین خاطره سال ...

بهترین غذای سال ...

بهترین مکان سال ...

بهترین کتاب سال ...

بهترین سفر سال ...

بهترین تئاتر سال ...

بهترین کارتون سال ...

بهترین دوست سال ...

بهترین آهنگ سال ...

بهترین هدیه سال ...

بهترین پست سال ...

غیر از اینا هم اگه بهترینی بود حتما بنویسین، منتظر بهترین های شما هس 


برچسب‌ها: سال جدید, پراید 20 میلیونی, مرد بهاری, پسته 70 هزاری, به همین سادگی
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 12:43 توسط طلبه بازیگوش|

 اصلا تا چه اندازه به قسمت و شانس و خوشبختی و بدبختی در ازدواج معتقد هستین؟

 مدتی است خواستگاری برام نیومده، می گن بختم و بستن، بسته شدن بخت درسته؟

 آیا دوستی های قبل از ازدواج برای شناخت بیشتر یکدیگر درسته یا همش سرکاریه؟

 جایگاه عشق در ازدواج کجاست؟ آیا اول عاشق شد و بعد ازدواج کرد؟

 آیا ازدواج اینترنتی همون طور که بعضیا میگن میتواند ازدواج موفق باشه؟

اینا بخشی از سوالاتیه که تو کتاب گلبرگ زندگی1 بصورت کامل جواب داده شده و چون خواستم

 دوستان تا حدودی با این کتاب آشنا بشن، مسابقه ای رو برگزار کردم و اسامی شرکت کنندگان

 رو با تعداد جواب های اشتباه در ادامه می نویسم و تشکر میکنم از همه دوستانی که شرکت کردن.


اسامی شرکت کنندگان در مسابقه کتابخوانی کتاب گلبرگ زندگی1

 زهرا یزدانی: بدون پاسخ اشتباه

 مریم پرستار: بدون پاسخ اشتباه

 زهرا m.kvn68: بدون پاسخ اشتباه

 سمیرا: بدون پاسخ اشتباه

 فرزانه: بدون پاسخ اشتباه

 شمیم: بدون پاسخ اشتباه

 مینو: بدون پاسخ اشتباه

 پردیس mtt.glxblog: بدون پاسخ اشتباه

 منتظر: بدون پاسخ اشتباه

 خانم معلم: تعداد پاسخ های اشتباه 1 عدد

 زهرا mygod1369: تعداد پاسخ های اشتباه 1 عدد

 پشیمون: تعداد پاسخ های اشتباه 2 عدد

 بنده خدا: تعداد پاسخ های اشتباه 2 عدد

 سینا: تعداد پاسخ های اشتباه 2 عدد

 زهرا kill myself: تعداد پاسخ های اشتباه 3 عدد

 پردیس pardis_sadat72: تعداد پاسخ های اشتباه 3 عدد

 صبای سحرگاه: تعداد پاسخ های اشتباه 4 عدد

 دلتنگی های دنیا: تعداد پاسخ های اشتباه 4 عدد

 عاطفه: تعداد پاسخ های اشتباه 5 عدد

 حورا: تعداد پاسخ های اشتباه 6 عدد

 تسنیم: تعداد پاسخ های اشتباه 6 عدد


اسامی برندگان قرعه کشی مسابقه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: اسامی, برندگان, قرعه کشی, مسابقه, کتابخوانی
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 23:28 توسط طلبه بازیگوش|

حرف حساب تکراری:

درسته این طرح روزانه قرآئت یک صفحه ای قرآن رو از اول مهر با دوستان شروع کردیم اما برا سال جدید

 هم این طرح و ادامه میدیم، پس با اجازه خودم این پست رو دوباره میزنم تا دوستانی که

تا الان با ما همراه بودن و یا بعضیا که تا حالا قرآن به کمرشون نزدن، از سال جدید شروع کنن

میخوایم سال جدیدمون رو با یه عهد و یه قرار شروع کنیم؛ هر روز پا سفره رحمت و برکت قرآن بشینیم.

شاید برا بعضیا سخته و بعضیا میخوان بگن نمیشه و نمیتونم؛ خب ملالی نیست، اما اگه یه جو معرفت

دارن، فوقش نیم ساعت وقت می گیره ولی ارزشش رو داره؛ تو که شونصد ساعت پای نت و چت

 و فیلم میشینی یه نیم ساعتی هم خیر سرت برا قرآن وقت بذار...حالا بازم میگی خیلی سخته؟

یعنی جراتش و داری بگی سخته؟ حیف که قرار شده چیزی نگم و الا می گفتم آسفالت...


چند نکته:

1. طرح از اول فروردین شروع میشه و هر کسی یه صفحه از قرآن رو با معناش

 میخونه؛ ایشالله که کم نیاریم و خبر مرگمون بتونیم این یکی رو بدقولی نکنیم و الا...

2. دوستانی که میخوان شروع کنن اسم واقعیشون رو بگن تا تو طرح نوشته بشه...اسم الکی نگو

3. آبجی و خاله و عمه و دختر دایی و پسر خاله و کلاه قرمزی و سروناز و فامیل دور هم میتونن

تو طرح شرکت کنن؛ یه چندتا اس بزنی میمیری حالا؟ آره که میمیری و الا می زدی.

4. نیت طرح؛ تعجیل در ظهور آقا امام زمان هستش اما هر کسی میتونه حاجتی رو در نظر بگیره 

5. چطور یه شرکت گلدکوئیستی میتونه صدها نفر رو تور کنه...خب ما هم 

میتونیم این طرح رو به دوستان و فامیل و آشناها و هم کلاسی ها و هم وبلاگی هامون بگیم.

مثل همون طرحی که برای زیارت عاشورا داشتیم، حواست باشه زیارت عاشورا هم میشه ها.

مثلا برا 100 نفر اس ام اس بزنی میشه 1000 تومن،  اون وقت اینطوری اگه باعث بشی یه نفر 

با قرآن آشنا بشه برا این دنیا و اون دنیات بسه دیگه نه؟ ما که همینطوریشم اون دنیا پامون لنگه،

کمی زرنگ باشی اینقدر از این ثواب ها ریخته این دنیا که باورت نمیشه....به جون خودم و خودت.

6. اینم بگم طرحمون رو یک ساله می بندیم تا خبر مرگمون اگه نمردیم، سال 93 ادامش رو بریم


یه خبر خوب و چندتا تذکر:

1. بالاخره بعد از تلاش های فراوان تونستیم تعدادی قرآن با معنا تهیه کنیم که به چند نفر از دوستان

که تو این طرح شرکت می کنن (با قرعه کشی) تقدیم کنیم اما مشکل اصلی همون بالا بودن هزینه 

پستیه که دعا کنین این و هم حل کنیم و تا پایان امسال قرآن ها به دست این عزیزان برسه

2. ثبت نام از امروز تا ساعت بیست و چهار 17 اسفند ادامه داره و قرعه کشی در روز 21 اسفند

برگزار و اعلام خواهد شد و اسامی کسانی که هدیه قرآن رو دریافت می کنن هم نوشته میشه.

3. در صورتی که اسم یکی از همراهان در قرعه کشی دراومد مسئولیت رساندن این هدیه

به عهده خودتون خواهد بود...بعدا الکی دبه نکنین که حال میگیرم اساسی ها؛ گفته باشم

4. مسابقه کتابخوانی همچنان برقراره ه، دم عیدی آتیش زدم به مالم، بیا ببر که ارزونش کردم

اسامی در ادامه مطلب نوشته میشه


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 13:15 توسط طلبه بازیگوش|

سه نکته انحرافی:

1. از این به بعد برای ارسال سوالات خودتون به وبلاگ مشاوره با طعم یه لبخند به آدرس

 www.soal114.blogfa.com مراجعه بفرمایید و خواهشا به دوستان هم اطلاع بدهید.

2. درسته جایزه ها، چنگی به دل نمی زنن ولی همین مقدار در توان من بود که تونستم تهیه کنم

ولی بازم اگه پیشنهاد و انتقادی در این مورد داشتین می تونین بنویسین تا بررسی بشه.

3. تأکید می کنم که جواب سوالات رو فقط و فقط در همین پست بنویسین.

4. مهلت ارسال پاسخنامه تا ساعت 24 یکشنبه 20 اسفندماه می باشد و تمدید نمیشه.

5. برای تأمین جوایز بهتر مسابقات کتابخوانی و یا برنامه های فرهنگی دیگه که در نظر دارم؛ دنبال 

کسایی هستم که از این طرح ها و برنامه ها حمایت کنن؛ اگه موردی بود معرفی کنین.


بخش جوایز مسابقه

جایزه های نفرات برتر:

نفر اول شارژ 5 تومانی + زیارت + دو رکعت نماز در حرم حضرت معصومه(س) + یک جزء قرآن 

نفر دوم شارژ 3 تومانی + زیارت + دو رکعت نماز در حرم حضرت معصومه(س) + نیم جزء قرآن

نفر سوم شارز 2 تومانی + زیارت + دو رکعت نماز در حرم حضرت معصومه(س) + 5 صفحه قرآن

نفر چهارم شارژ 2 هزار تومانی + زیارت + 4 صفحه قرآن

نفر پنجم شارژ 2 تومانی + زیارت +  3 صفحه قرآن

نفر ششم تا دهم شارژ هزار تومانی + زیارت + 2 صفحه قرآن

نفر یازدهم تا پانزدهم شارژ هزار تومانی + زیارت + 1 صفحه قرآن

نفر شانزدهم تا بیست و یکم زیارت + سوره حمد و توحید

توجه1: با اجازه دوستان ثواب قرائت قرآن ها از طرف برندگان به امواتشان اهدا می شه.

توجه2: زیارت حرم بانوی دو عالم حضرت معصومه(س) هم از طرف برندگان انجام میشه.

توجه3: یعنی خداییش کجا اینطور جایزه هایی میدن ها؟ هم شارژ میگیری، هم ثواب نماز

و زیارت حرم حضرت معصومه(س) و هم ثواب برا امواتت می فرستی...به جون خودت


بخش سوالات مسابقه

1. کدام گزینه از فواید ازدواج به شمار می آید؟

الف. حفظ دین            ب. احساس مسئولیت بیشتر        ج. کسب آرامش             د. همه موارد

2. کدام گزینه جزء عوامل خود تحمیلی نیست؟

الف. فشار خانواده       ب. باز کردن راه دیگران               ج. تکریم شخصیت           د. لجبازی

3. از بین رفتن شادابی دختر و پسر از پیامدهای منفی کدام مورد به حساب می آید؟

الف. مجرد ماندن         ب. ازدواج در سنین بالا                 ج. ازدواج در سنین پایین   د. هیچ کدام

4. فاصله سنی دختر و پسر چقدر مطلوب است؟ (سن پسر بیشتر باشد)

الف. 4 تا 6 سال         ب. 2تا 4 سال                           ج. 3 تا 7 سال              د. مهم نیست

5. آیا اشکال دارد که سن دختر چندسال بیشتر باشد؟

الف. بله                   ب. سن در ازدواج مهم نیست         ج. خیر                         د. هیچ کدام

6. هیچ مردی با زنی نامحرم خلوت نمی کند مگر آن که نفر سوم شیطان است. این فرموده از کیست؟

الف. امام علی(ع)      ب. حضرت زهرا(س)                     ج.حضرت محمد(ص)        د. امام باقر(ع)

7. آیا باید اول عاشق شد و بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد و بعد عاشق شد؟

الف. انتخاب عاقلانه    ب.ازدواج عاقلانه و زندگی عاشقانه   ج. عشق لازم نیست      د. انتخاب عاشقانه

8. این عبارت ترجمه کدام آیه در کدام سوره است؟

دختران و پسران بی همسر و بندگان و کنیزان صالح خود را به ازدواج یکدیگر در آورید. اگر فقیر باشند، 

خداوند از لطف خود آنان را بی نیاز خواهد کرد و خداوند رحمتش گسترده و به حال بندگان آگاه است.

الف. سوره نور آیه 32    ب. سوره طه آیه 20             ج. سوره بقره آیه 110      د.سوره زمر آیه 8

9. گام نخست در خواستگاری کدام است؟

الف. قرار خواستگاری از طرف مادر پسر  ب.  ارتباط دختر و پسر   ج. تحقیقات اولیه    د. گزینه الف و ج

10. مهریه مطلوب از نظر اسلام .............................. است.

الف. مهریه سنگین        ب. مهریه پایین                  ج. مهریه در حد توان مرد     د. مهریه متوسط

11. ......................... از مهمترین راه های شناخت در ازدواج است.

الف. تحقیق                ب. مشورت                       ج. شناخت فامیلی            د. تأیید دیگران

12. منظور از اصالت خانوادگی که در ازدواج بر آن تأکید شده است چیست؟

الف. آبرومند بودن  ب. با شخصیت بودن  ج. سلامت نفس خانواده و صالح و خوشنام بودن  د. همه موارد

13. اگر از ....................... خواستگار راضی بودید دخترتان را به ازدواج او در آورید.

الف. اخلاق               ب. امکانات                        ج. دین                        د. گزینه الف و ج

14. شادی کنید اما کاری که مورد رضایت خدا نیست، انجام ندهید. این جمله از کیست؟

الف. امام حسن(ع)    ب. امام حسین(ع)         ج. پیامبر اکرم(ص)     د. حضرت زهرا(س)

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 11:15 توسط طلبه بازیگوش|

مژدگانی

1. راستیتش چون بر و بکس اکثرا تو سن ازدواج و اینا هستن، دنبال یه کتاب اوبس بودم که

بهمون یه فازی بده و به اصطلاح به درد بچه ها بخوره؛ بعد کلی کل کل با نت، کتاب گلبرگ زندگی1

که مجموعه گفتگوهای استاد دهنوی در مورد بادا بادا مبارک بادا و ایناست و پیدا کردم.

2. کتاب خوبیه و ارزش خوندن و داره، پس مثل بعضی بادمجون واکس کنیا در جا نزن، بخاطر

 روکم کنی و جایزه و هر کوفت و زهرمار دیگه، جیک ثانیه برو کتاب و بخر یا دانلود کن و بخون،

یعنی آدم تو آفتابه دلستر با طعم کرفس بخوره ولی اینقدر آشغالانس بازی در نیاره.

3. البت مسابقه ای هم از همین کتاب هستش که به بچه های بامرامی که این کتاب و 

به کمرشون می زنن و جواب درست و میفرستن، را میندازم و چندتا جایزه درپیتی بهشون میدم.

4. خیلی دوس داشتم که آدم با تیکه ای پیدا میشد تا یه کمی تیغش می زدیم وجایزه های 

ارجینالی می گرفتیم، ولی خب پیدا نشد و منم عمرا منت کسی رو بکشم، اصلا به جهنم.

5. در مورد جایزه ها هم نظر من اینه که شارژ همراه آخر و ایران شل بگیریم و مشکل پست و

 اینا هم نداشته باشیم ولی بازم خودتون نظر بدین که جایزه ها چی باشه و به چند نفر بدیم.

6. خلاصه ما چوخلص همه بر و بچ با مرام وبلاگی هستیم، دمتون قیژ.

7. اونایی که کتاب و دارن که هیچ، اونایی هم که ندارن میتونن از همین لینک دانلود کنن.

http://uploadkon.ir/?file=MRfile_634895349095118129.pdf

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 9:25 توسط طلبه بازیگوش|

اون قدیم ندیما که نه بانک مرکزی بود و نه سکه قدیم و جدید با طرح های جور باجور؛ 

وقتی زرگرها میخواستن بدونن که یه سکه ای طلا هستش یا نه؟ اون و زمین می زدن و از 

جنس صداش متوجه می شدن که این اصله یا بدله؛ به اصطلاح تقلبیه یا نه؟


نتیجه:

خدا هم زرگر عالمه و وقتی بخواد به کسی بفهمونه که جنسش طلا هس یا نه،

جنس خوبی داره یا نه؟ چیزی تو دلش داره یا همش تو اون زبون صاب مردشه...

به قول طلبه بازیگوش واقعا آدمه یا مثل این طوطیا ادای آدما رو در میاره؟ بخاطر خدا کارا

رو میکنه یا به به چه چه های این و اون گرفتتش؛ مدرسه و بیمارستان و مسجد و هیأت و

آش نذری و راه و شهرسازی و کوفت و زهرمارای دیگه رو که به بهره برداری میرسونه نیتش

خداس یا اینم اسیر نام و نام خانوادگی و شهر و حیوان و میوه و کشوره؟

اولین کاری که که خدا میکنه یه مدتی، اونم به ظاهر، این آدم و زمین میزنه و مشکلات و

گرفتاری تو زندگیش درست میکنه تا از جنس حرفها و برخوردها و رفتارهاش حالیش کنه 

چجور جنسی داره...چقدر دین و ایمون و خدا و قرآن و اینا رو باور کرده...به جونم

این وسط بعضیا هم، از آب گل آلود برا خودشون ماهی می گیرن و با خدا معامله میکنن...

البته معامله خوبه ها ولی این آدما اینقدر پرو هستن که شرط و شروطم برا خدا میذارن؛

مثلا یارو بر میگرده میگه خدایا کاری کن من به عشقم برسم؛ دیگه نمازامو اول وقت میخونم؛

روزه میگیرم, تازه خدایا با حجابم میشم ها؛ یا میگه خدایا تو کنکور و ارشد و سینما و اداره

و فلان جا قبول شم اینقدر بنده خوبی میشم برات؛ یا هزار تا کوفت و زهرمار دیگه

که نگو و نپرس؛ حالا بماند که وقتی خرش از پل گذشت دیگه همینا هم یادش میره؛

خلاصه در کل آدم شدن و خوب شدنشون به اینه که خدا جیب اینا رو همیشه پر کنه؛

به قول یارو گفتنی به خدا میگن تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم؛ خدا نکنه همچین آدمی

تتو زندگیش یه ذره سختی بکشه، اون وقته که آدم و عالم و دین و ایمون و بهم میریزه؛

به قول طلبه بازیگوش شاعر که میگه: این دغل دوستان که میبینی، مگسانند دور شیرینی،

خب بابا این همه پز دین و ایمون و می دادی آخرش همین بود؟ این همه چریدی دنبه ات کو؟

اون وقته که پشت گوشتو دیدی بهشتم میبنی؛ اصلا صنار بده آش به همین خیال باش


چندتا نکته بی در و پیکر:

1. همیشه این گرفتاری ها امتحانهای خدا نیست، خیلیاشم بخاطر یللی تللی های خودمونه؛

به قول طلبه بازیگوش ترک که میگه: هر نمنه توکسن آشیوا، چیخار قاشیقیوا، حالا معنیش رو

خودت پیدا کن دیگه اه...پ ن پ میخوای یه کلاس آموزش زبان ترکی هم برگزار کنیم...

یا به قول یارو گفتنی که خعلیم باحال و بامزه گفته:

 این جهان کوه است و فعل ما ندا                                         سوی ما آید نداها را صدا

2. خیلی وقتا تا یه مشکلی برا یکی پیش میاد فقط بلدیم چرت و پرت بگیم، واقعا چرت و پرتا،

یعنی هزارتا دلیل و منطق و آیه و روایت میاریم که آره خدا دوست داره، مشکلات شیرینی

زندگیه، همه آدما مشکل دارن؛ بابا اینقدر خودتو ناراحت نکن بالاخره می گذره و از این حرفهای

خوشمزه؛ ولی وقتی خودمون یه ذره گیر می کنیم اون وقته که همه دنیا رو؛ رو سر بقیه خراب

میکنیم و اگه کسی از این حرفا میزنه میگیم شعار نده بابا حوصله ندارم...ولم کن مامان...

3. دقت کردین ما هم خوب حرف می زنیم و هم حرف خوب می زنیم...

اما خداییش به همون اندازه؛ آدم خوبی هستیم؟ بازم باید بگم صنار بده آش...


یه حرف حساب:

الهی نامه استاد اهل دل حسن زاده آملی رو بخون و فقط فقط یه جمله از اونا که به دلت

نشست اونو برا هممون بنویس؛ کتابشم نداشتی میتونی راحت تو نت پیداش کنی...

البته اگه این پز و مد و کفش و کیف و لباس و موبایل و نت و وبلاگ و اس ام اس و فیلم

و سریال و فیس بوک و manoto و pmc و  hip hop و tango و galaxy و...بذاره


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 15:14 توسط طلبه بازیگوش|

نکته آخر: درسته این متن طولانیه ولی چون داستان مرگ و زندگی این وبلاگ هستش پس ازتون خواهش

میکنم اگه کوچکترین علاقه ای به این وبلاگ دارین، این متن رو تا آخر آخر آخر آخر آخر آخر آخر آخر بخونین


راستش تو این مدتی که این وبلاگ رو درست کردم و چرت و پرتایی توش نوشتم همه مدل نظری از طرف

دوستان نسبت به نوع نوشته ها و حتی نوع جواب دادن به کامنت ها داشتم که با تعریف و تمجید و بعضا 

با انتقاد منصفانه و غیر منصفانه همراه بوده ولی یکی از دوستان با همه انصافی که داشتن مثل بعضیا 

حتی طلبگی بنده رو زیر سوال برده و و این وبلاگ رو مخالف شأن و مقام و منزلت طلبه ها دونستند.

هر چند لطف دوستان همیشه شامل حال بنده بوده و همه جور تهمت هایی رو نسبت به حقیر

واجب دونسته اند اما میخوام تکلیف خودم رو نسبت به ادامه این وبلاگ بدونم.


سوالاتی که میخوام جواب بدین:

1. به نظرتون شأن و مقام و منزلت یه طلبه تو این دور و زمون چی میتونه باشه؟

2. آیا این نوشته ها با این سبک و نوع خاص خودش در شأن یه طلبه میتونه باشه؟

3. نوع جواب دادن به کامنت ها درسته و بازم در شأن یه طلبه میتونه باشه؟

4. آیا این وبلاگ رو ادامه بدیم یا تعطیلش کنیم تا شأن اون طلبه ها باقی بمونه؟

5. انتقاد و پیشنهاد اساسی برای این وبلاگ چی هستش؟


برخی از انتقادهای دوستان دلسوز که قول داده بودم براتون بیارم:

1. برادر گرامی وقتی میشه از کلمات زیبا استفاده کرد چرا دهنمون رو با کلمات بد آلوده کنیم؟

باحال بودن و بازیگوش بودن به لات بازی نیست که، اگه مطالعه ای توی زندگی امام هادی داشته باشین

متوجه میشین که اونا هم خشک مذهبی نبودن من هم نمیگم عین اونا باشیم ولی میشه الگو گرفت.

2. من خیلی نوشته هاتون به دلم نشست، زیادی خواستین بگین با خیلی ها متفاوت هستین اما 

تفاوتتون بی مزه هست، نمیدونم ادبیات نوشته هاتون برام غریب است.

3. این که فکر میکنین خاص هستین و حرفاتون نو و تازه است سخت در اشتباهید، شما خودت به شدت 

اسیر کلیشه و شعاری فقط من موندم چرا از حجاب اینجوری گفتین؟ خیلی سطحی نگرین

تا حالا ندیده بودم طلبه ها هم مثل لات های گود زنبورک خونه حرف بزنن. نمیدونستم سطح طلبه ها 

اینقدر پایین اومده البته تا حالا با قشر طلبه ها همکار نشده بودم که بخوام بشناسمشون. الحمدلله

الان شناختمشون. در کل بگم خدمتتون فقط نشستین با بازی کلمات و زبان آغشته به طنز حرفای صدتا 

یه غاز می زنید، راه ترویج و تبلیغ نظراتتون نه تنها جذابیت و نفوذ نداره بلکه دفع کننده است.

نمیدونم چرا به زور دارین رو شخصیتی پافشاری میکنین که به شما نزدیک نیست.

4. طلبه بخاطر قداست برخی از علما اسم مقدسی هست و نباید بازیچه و مسخره بعضیا بشه

باید بگم هیچ وقت برام خوشایند نیست به اسمی که منو یاد جدم میندازه توهین بشه، شاید نیت شما

خیره ولی گاهی قداست این اسمو زیر سوال می برید، آره منم یه جوونم با این شیوه نگارش کلی حال

میکنم ولی حاج آقا (البته نمیدونم حاج آقا هستین یا نه)، گاهی ذهنیت آدما رو یک نفر تنها یه نفر میتونه

راجع به یک قشر عوض کنه، این طور که به نظر میاد بعضی وقتا تأثیر خوبی رو جوونا نداره. وبتونو به 

دوستام معرفی کردم خیلیاشون ناراضی بودن و تو قانع کردنشون به بن بست رسیدم و خودم قانع شدم.

ایشالله که شما طلبه باشین اگه این انتقاد از نظرتون ناحق یا نابجا یا اشتباه هست منتشر نکنین.

5. واقعا متأسفم براتون، من وبلاگ بسیاری از طلاب رو خوندم، هم طنز هم اجتماعی و هم روز نوشت

هیچ کدوم مثل شما نبودن، مطمئنم که طلبه نیستین، فقط نمیدونم چرا این کار و میکنین خدا هدایت کنه


داستان مرگ و زندگی این وبلاگ:

1. اگه نظر دوستان اینه که این وبلاگ، به مقام و منزلت طلبه ها و علما، لطمه ای می زنه و باعث میشه 

جلال و جبروت طلبه ها و هر عنوان دیگه ای که منتقدین میگن، پایین بیاد، بنده عطای این وبلاگ و

به لقایش می بخشم و میگم شما رو به خیر و ما را به سلامت...

اگرم دوستان نظرشون متفاوته خب بگن که این طلبه بازیگوش هم تکلیف کار و بار و وبلاگ خودش رو بدونه

فقط خواهشا بدون هیچ اغراقی، حرف دلتون رو رک، پوست کنده، صریح و کامل کامل کامل بنویسین

2. نظر همه دوستان با اسم خودشون بی کم و کاست و بدون تحریف تایید میشه

3. هر نظر خوب یا بد, فحش یا تعریف تأیید میشه لذا نظر خصوصی نذارین


آخرین نکته:

برای بنده تو این چهارده سال طلبگی این شأن و مقامی که دوستان برای طلبه ها می گن حل نشده 



نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 21:58 توسط طلبه بازیگوش|

خیلیا پرسیده بودن حاجی این همه خاک بر سرمون ریختیم آخرش که چی؟ هان؟ مرض داریم مگه؟

راستش خبر دادن وضعیت بحرانیه و حسابی آدما بهم ریختن؛ یکی سادیسم داره و همه رو گاز میگیره،

یکی درازگوش شده بلا نسبت شما؛ و احساس و زندگیش و به یه فدات شم الکی میفروشه،

یکی با عالم و آدم جنگ داره و خیال میکنه همه خوشبختن و این خاک بر سری بدبخت شده،

یکی میره یللی و تللی و بعدش میگه چرا دکتر و مهندس و آپولوژیست و کوفت و زهرمار نشدم،

یکی یه نماز درست و حسابی که نه، الکی هم به کمر صاب مردش نمیزنه و بعدش میگه

خدایا چرا من؟ خیلیامونم شدیم بازیگر صدا و سیما و دانشگاه و اداره و مترو و تاکسی،

اونم از نوع profesional ؛ آخه بعضیا چقد گاگولن که همه نقش ها رو جدی گرفتن؛

یکیم از اون گاگولا گاگول تر تشریف داره؛ یه بارم فکر نمیکنه که بابا این میخواد دراز گوشت کنه ها؛

قال طلبه بازیگوش:

خر آدم و بوس کنه بهتر از اینه که با یه بوس آدم و خر کنن


چند حرف به درد نخور اضافی وقت تلف کنی به جز یه مورد کوچولو موچول:

1. تو که مشکل خودت و زندگی و اخلاق کوفتیت رو میدونی؛ به قول من لالا بلدی چرا نمیخوابی؟

2. کمی هم چشمها را باید شست جور دیگر باید دید؛ واژه ها را باید شست واژه باید خود باد،

واژه باید خود باران باشد، چترها را باید بست زیر باران باید رفت، فکر را خاطره را زیر باران باید برد...            

   امضا طلبه بازیگوش سپهری


حرف اول و آخرم برای تو:

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست،

احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند،

باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. «

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجة


1. این که با این همه یللی و تللی، بازم هر وقت اسم امام رضا میاد، دلمون هوایی میشه، خدایا شکرت

2. این که هر چقدرم آدم نباشیم بازم حالیمونه سر سفره امام زمان نشستیم، خدایا شکرت



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 11:46 توسط طلبه بازیگوش|

حالا که اینقد بچه های خوبی شدین، یه قصه خوشمزه ای و براتون تعریف میکنم...

اسم قصه ما هست، معتاد شنگول در محله منگول...بچه ها آماده این دیگه؟ آفرین..

یکی بود یکی نبود غیر از خدای خوب و مهربون هیچکس تو این دنیا نبود...

یه معتاد مفنگی شاد و شنگول بود به اسم ا ب ت ث ج ح خ د ن ر ز ل ض س ش م ظ ط

چون معتاد ناز و گوگولی هستش، اسمش و شطرنجی میکنم که آبروش نره...آره بچه ها 

این معتاد قصمون یه روز که تو خونه نشسته بود، با خودش گفت: بهتره این هنرم و تو بخش

صادرات سرمایه گذاری کنم...بعدش از خونه زد بیرون تا هنر غیر اصیل ایرانیش و صادر کنه، 

از این خیابون به اون خیابون،  از این کوچه به اون کوچه، رفت و رفت تا اینکه رسید به یه محله ناصفا، 

دید به به....چه چه....وح وح....چه محله ای، عجب خونه هایی، چه آدمهایی، چه خفن مفن هایی،

یکی از یکی شنگول تر و منگول تر و فنگول تر و بنگول تر و دنگول تر و خنگول تر و زنگول تر و جنگول تر،

خلاصه بچه ها، جونم برا شما بگه که کار و بار این شنگول خان، تو محل گرفت و سر سال نشده، 

شونصد تا جوون بیکار و بیعار و مفنگی رو از کارخونه شیره کشی، تولید ملی کرد و به ثبت رسونید.

                      بالا رفتیم ماسته                                           پایین اومدیم دوغه

                      بیکاری و بیعاری                                           کی میگه که دروغه


شکلات با طعم زهرمار تلخ:

1. این که اندازه یه معتاد هم عرضه نداریم چند نفر آدم و جمع کنیم برا یه طرح پس خاک بر سرمون

2. این که اندازه یه شارز پنج تومنی کوفتی به فکر آدم شدن این و اون نیستیم پس خاک بر سرمون

3. این که تو هزار و چهارصد و چهل دقیقه، ده دقیقه برا آدم شدن جنبه نداریم پس خاک بر سرمون

4. اینکه تو هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه، ششصد ثانیه هم وقت نداریم پس خاک بر سرمون

5. این که اینقد میگیم یابن الحسن کجایی......مردم از این جدایی......دروغه، پس خاک بر سرمون

6. این که هر چی دلمون میخواد میگیم چشم، ولی یه بار نگفتیم خدایا چشم، پس خاک بر سرمون

7. این که تا حالا کار فرهنگی درست و حسابی واسه جوون این مملکت نکردیم پس خاک بر سرمون

8. این که جوون بیچاره فلک زده ننه مرده نه کار داره و نه مدرکش به درد میخوره پس خاک بر سرمون

9. این که یکی از این جوون نمی پرسه بارت چیه کارت چیه دردت چیه کوفتت چیه پس خاک بر سرمون

10.این که جلو چشم امام زمان هر غلطی می کنیم و عین خیالمون هم نیست پس خاک بر سرمون

11. این که واسه دل همه گفتیم فقط بخاطر تو، ولی بخاطر امام زمان یه بارم نگفتیم پس خاک بر سرمون

12. این که هنوز نمیتونیم روزی یه نماز درست و حسابی و کوفتی به کمرمون بزنیم پس خاک بر سرمون

13. این که دین و ایمون یه جوون و با یه رژ لب و یه مانتوی اندامی آب می کنیم پس خاک بر سرمون


دعوت دوستان برای تریبون آزاد با شرایط استثنایی:

1. میتونی یه جمله (فقط یه جمله) در شکل جمله های بالا، بنویسی، تو ادامه مطلب گذاشته میشه

2. توهین و چرت و پرت بخوای بنویسی اون وقت آسفالت میشی حسابی...نه ایزوگام

3. یه جمله باید باشه...اولش باید این که باشه...آخرش باید پس خاک بر سرمون بنویسی و الا...

4. یه هشدار ترکی برای هموطنان ایرانی...گیت بالام سان...بیر آز فکر ایله گور دوزدی یا یوخ...بولدون؟

5. البته وِرِژن جدید توبه از طرف طلبه بازیگوشه که خدمت دوستان معرفی می شه

6. ثبت نام زیارت عاشورا همچنان ادامه داره...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 12:56 توسط طلبه بازیگوش|

از یه اهل دلی پرسیدند: زیارت همته یا قسمت؟ فرمود: زیارت نه قسمته و نه همت، بلکه دعوته

اگه ما آدمش بودیم خبر مرگمون ما رو هم دعوت کرده بودن و ما هم پیاده و سواره عازم کربلا بودیم، 

اگه نتونستیم بریم یا نشد بریم، یا می شد که نشد که بریم، یا شده بود که توانسته بودیم که 

می شدیم و نشدیم که بتوانیم بریم یا می تونستیم نریم که آخرم شد نریم، تعارف که نداریم، 

هم عرضه نداشتیم، هم لیاقت نداشتیم و هم خاک بر سر بودیم...

گفتم چیکار نکنیم و چیکار بکنیم که یه ذره الکی دلمون خوش باشه، ما هم آدم شدیم

و خیر سرمون الکی تلافی بکنیم، یاد اون جمله ای افتادم که امام زمان(ع) به سید رشتی گفته بود

حالا چطور آقا رو دیده بود و چی شده بود برو تو مفاتیح الجنان بخون (نوشته حکایت سید رشتی)

ولی وقتی خدمت آقا رسیده بود، آقا بهش فرموده بود آدم حسابی تو که اینقدر گرفتاری:

چرا زیارت عاشورا نمیخونی، چرا زیارت جامعه کبیره و بیخیال شدی، چرا نماز شب نمیزنی به کمرت؟

من امام زمان، اینا رو میخونم و هر کسی که ادعا داره شیعه ی منه، اینا رو میخونه

حالا گرفتی چی شد؟ عوض این که هی بپرسی چیکار کنم تا آدم بشم، اینا رو داشته باش

هم ثواب داره، هم کباب، هم نوشابه داره، هم دوغ، هم این دنیا داره و هم اون دنیا،

حالا سه تاشو نمیتونی، دوتاش و بچسب، دوتاشم نمیتونی، یکیشو بزن، اونم نمیتونی خب برو بمیر؛

البت اینم قسمتی میخواد، دعوتی و همتی...که بعضی خاک بر سرا مثل من اینم ندارن

طلبه بازیگوش خاک بر سر، اعتراف میکنه که سه تاشو نمیتونه با هم نوش جون بکنه

ولی فقط محض ریا و جهت اطلاع و خودتعریفی و خودشیرینی و خودخواهی و خودخوری و خودخونی؛

از روز اربعین تا عید نوروز زیارت عاشوا رو شروع میکنه و چشم شیطون جون کور، هر روز میخونه

نیتشم به خودم مربوط میشه به تو چه، یه حاجت هایی هم دارم که اونم به خودم مربوط میشه، 

بازم به تو چه، یکی سیریش باشه بر میگرده میگه، پ ن پ تربچه، سرتو بذار تو دلچه، 

حالا این و گفتم برات تا اگه میخوای، کمی این تنبلی و پرخوری و پرخوابی و بذاری کنار

و به قول یارو گفتنی اگه میخوای آدم بشی، یکی رو انتخاب کن و تا عید بچسب بهش،

ولی زیارت عاشورای فردا یادت نره، البته اگه گزینه اول رو انتخاب کردی بهتره تا عید همراه باشی،

نترس به جون خودم و خودت ضرر نمیکنی بعدشم که یه کمی زرنگ باش آدم حسابی،

اولا که بابا و مامان و آبجی و داداشتم بگو بیاد وسط رینگ

دوما هم که عوض این جوکهای پ ن پ و د ن د و قزوینی و رشتی و ترکی و لری و بندری و آبادانی

یه چندتا اس به خاله و عمه و دایی و زن داداش و شوهر خاله برادر زنت و شوهر عمه خاله برادرت و 

بقیه دوستان و آشنایان بزن، ببین کسی میخواد کمی آدم بشه؟ طرح و به اونا هم بگو

فقط چند روز هم وقت داری ها نه بیشتر، بعدش نگو نمیدونستم و دیر رسیدم و اون ور آب بودم و اینا

تخفیف ویژه و استثنایی:

این طرح از شنبه 16 دی، مصادف با 22 صفر و 5 ژانویه شروع میشه

هر کسی که هم که بعدا اومد، میتونه تو طرح شرکت کنه

بدو بدو که ارزونش کردم، خونه دار و بچه دار، زنبیل و بردار و بیار


دو نکته خیلی توپ:

1. اولا که حواست باشه همه چی به دعا و اینا نیستا...قصه گرفتاری های ما، شونصدتا حرف داره که 

اینجا جاش نیست ولی هر چی می کشیم یه ذرش امتحان و ایناست که آش کشک خالس...

یه مقدار زیادیشم از خودمونه و بس، حالا هی بگو شادوماد، پرنسس خانم 

اینقدر مثل مار زنگی، آدما رو نیش نزن، اینقدر اذیتشون نکن، الکی دلا رو نشکن، 

اینقدر دهن آسفالت نکن، اینقدر بابا و مامان بیچاره و باچارتو حرص نده، گنا دارنا،

همین بودنت برا هفت پشتشون بسه...آدم باش...

بابا و مامانای گل گلاب، شما هم اینقد به دختر و پسرت گیر نده، جلوی دوست و دشمن، ضایشون نکن

تحقیرشون نکن، خرابشون نکن، اینقدر نگو این کار و بکن، اون کار و نکن، هی نگو دختر فلانی،

پسر فلانی، اینقدر کار و کنکور و مشق و دفتر و نقاشی اون یکی ها رو نزن تو سر این بیچاره ها،

اینقدر به این مدل مو و لباس و مانتو و دامن و روسری و شلوار و جوراب و زیر شلواری گل منگلی گیر نده،

اینقدرم مثل بعضیا لوس بارشون نیار که فردا پس فردا عرضه یه زندگی نگه داشتنم نداشته باشن،

یه ذره هم باهاشون دوست باش، تحویلشون بگیر، آدم حسابشون کن، میبینی درست میشه

                                                         خلاصه 

حواست باشه اگه ملت و سرکار بذاری، این دعاها که سهله از قرآنم لباس بپوشی اون دنیا سرویسی

2. بنابر درخواست دوستان، فقط طرح زیارت عاشورا اجرا میشه

3. مدارک لازم برای ثبت نام:

الف. نام یا نام خانوادگی راستکی نه الکی

ب. گزینه انتخابی یک یا دو یا سه

ج. یک عدد عکس 4*3 از دل

د. کارت ملی همت و دعوت و قسمت، پشت و رو

ه. اسم ده نفر همراه *الزامی* ، *استثنائا تا 5 نفرم قبوله*

توجه: به مدارک ناقص ترتیب اثر داده نمی شود.

اسم خودت رو با اسامی ده نفر تو کامنت بذار، تو که برا خیلیا خیلی کارا کردی خب این بار بخاطر گل

روی امام زمانت یه قدم بردار، میمری؟ یعنی تو این همه دوست و رفیق و اشنا ده نفر پیدا نمیشه؟ 

تا وقتیم این ده نفر رو جور نکردی اسم خودتم نوشته نمیشه...صنار بده آش، به همین خیالم باش،

یه معتاد میره تو یه محله، سر سال نشده شونصد تا جوون و معتاد میکنه، اون وقت ما...واقعا که

برو خوش باش

اسامی در ادامه مطلب نوشته شده است


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 11:51 توسط طلبه بازیگوش|

نمیدونم چرا این روزا همه کارشون شده گیر دادن به جوون ها، جوونهای بابخت و بدبختی که خیلی

 بخوان لاو بترکونن و خیلی دیگه اهل ریکس (نه ریسک) باشن یه پارتی می رن و یه ذره که نه

یه تریلی کوفت و زهرمار بالا می زنن و خبر مرگشون اینقدر جو می گیریتشون که فکر میکنن

آپولو هوا کردن ...

یعنی از اون یارو که تو لاس وگاس کوکائین خالص و میندازه بالا بیشتر تو فضا می رن...به خدا

بعد همین کوفت و زهرمارها هستش که زندگیشون و کوفت و زهرمار میکنه دیگه

بعدشم...دخترم باشه (البته بعضی بدید ندیدها نه شما) که خیال میکنه هر پسری زبونش و

چرخوند تا بگه                                      د ب س پ ه ش ش 

پارانویا میاد تو مخش و توهم برش میداره که آره این همون مرد رویاهامه که با اون قیافه کلاه قرمزی و

هیکل مورچه ای و موهای فرفری و پیکان مدل 57 گوجه ای و شوار گل منگلی، اومده تا خیر

سرش به آرزوهای نیمه درامش برسونه...نمیدونم چرا دوست دارم اینجا بنویسم :

                                    صنار بده آش، به همین خیال باش

نگو پسره هم تو فاز این پیرمرد کوچولو (عمو پورنگ) بوده، اینطوری میخواست بگه 

ده بیست سه پونوزده، هزار و شصت و شونوزده (د ب س پ ه ش ش )

البته اینم قبول دارما که بعضیا اینقدر مار خوردن که شدن گودزیلای 2013...صد رحمت به گودزیلا در شهر

خلاصه بازار گیر سه پیچ داغه، حالا این وسط حرف حساب و کی میزنه، از من میپرسی میگم هیشکی

چرا آخه بعضیا اینقدر تک سلولی تشریف دارن و نمیخوان باور کنن که این عشق نیست و کشکه...

کشکم که کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته...

بابا بشین مثل بچه آدم یه کتابی یه دفتری یه مشقی یه نقاشی یه حسابی با خودت بکن دیگه...

ببین کار درسته آخه؟ چیزی میفهمه آخه؟ گروه خونیتون به هم می خوره آخه؟

حرف حساب حالیشه آخه؟

 اصلا میدونه زندگی مشترک چه رنگیه آخه؟ عقل تو کلشه آخه؟

چیزی از دین و ایمون سرش می شه آخه؟

اصلا به هم می خوریم آخه؟ میتونه بابای بچه و مامان بچه ها باشه آخه؟ آدم تشریف داره آخه؟

آدم حسابی، آخه اون کسی که با یه تل و یه اس و یه چت و یه وب و یه ویس و یه مدرسه و یه خیابون

 و یه کوچه و یه بازار و یه دانشگاه و یه اداره و یه شغل و یه فامیل، شده کلاه قرمزی و سروناز

خب میتونه با یکی از این ها عاشق یکی دیگه هم بشه دیگه نه؟

یه بار یکی بهم گفت طلبه بازیگوش، اینقد شعار نده...خب راهکار بده ببینم چه خاکی باید سرم بریزم

منم بهش گفتم چند تا سوال برات می گم برو یه گوشه، برا اینا جواب درست و حسابی پیدا کن

اگه آدم بودی با این سوالا میتونی بفهمی سرکاری یا بیکاری

حالا چون هر کسی لیاقت نداره این هفت سوال اساسی رو بدونه و بخونه و عمل کنه، رمز می ذارم

رمزم با قرعه کشی داده میشه پس الکی اصرار نکن...

فقط حیفه اونایی که اسمشون تو قرعه کشی در نمیاد و نمیتونن ادامه مطلب رو بخونن

have a nice day



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم دی 1391ساعت 21:4 توسط طلبه بازیگوش|

آنچه گذشت...

منبر ما به اینجا رسید که اگه یه ذره آدم تشریف داشتیم اینقدر طلبکار خدا نمی شدیم و بخاطر 

ماشین و خونه و پول و آنتالیا و لب تاپ و موبایل و دکتر و مهندس و مریض و اینا وقت خدا و فرشته هاش و

 نمی گرفتیم، مثل بچه آدم مینشستیم یه گوشه و از خدا میخواستیم به راه راست هدایتمون بکنه...

یا خبر مرگمون میگفتیم خدایا ما که راه راست نمیایم تو حداقل راه راست و به سوی ما کج کن

اما ادامه داستان:

شاید این وسط یه آیکیو که کمی هم فضول تشریف داره، پیدا بشه و بگه حالا این صراط مستقیم که

 گفتی یعنی چه؟ خدمت آیکیوی عزیز باید بگم که این راه راست چندتا معنا داره که من یکی شو

برات میگم، بقیشم خواستی بدونی صنار بده آش به همین خیال باش

حالا پاشو اون قرآنی که صدسال یه بار نگاش نمیکنی بردار بیار تا اولین معنی این صراط مستقیم

 رو برات بگم...خب آوردی دیگه...سوره یس رو پیدا کن...اینم بلد نیستی؟ خب برو آخر قرآن،

 فهرست سوره ها نوشته بعدش آیه 61 سوره یس رو پیدا کن...چی نوشته؟ آفرین تو می تونی

 یه آیه قرآن بخونی ها، خب این آیه که بلدم نیستی بخونی جواب همون آیکیو بود که پرسید

 این که گفتی یعنی چه؟ این یه معناشه...

یعنی وقتی تو نماز میگی اهدنا الصراط المستقیم یعنی خدایا توفیق اطاعت 

و عبادت همراه معرفتت رو بهم عنایت کن

یعنی خدایا توفیق بده یه نمازی به این کمر صاب مردم بزنم...یعنی خدایا خبر مرگم کاری کن 

بلد باشم با بابا و مامان و آبجی و داداش و خاله و عمه و دایی و پسر و دختر و همسایه 

و کارمند و رئیس و غیره درست حرف بزنم و الکی دل کسی و نشکنم...

یعنی اینکه خدایا یا پاکم کن یا خاکم کن... دیگه چی؟ 

یعنی خدایا یه ذره عقل بهم بده تا بدونم تو خونه و بیرون جلوی این همه مرد و نامرد چطور باید لباس

 بپوشم...نه اینکه با زیرپیراهنی و زیر شلواری و با یه کیلو مواد آرایشی بیام بیرون

 و بعدش بگم آقا آزادیه دیگه، آسه میرم آسه میام گریه هه هم شاخم نمیزنه...

الان که داری اینطوری رجز میخونی بعدش که ازدواج کردی و اومدی بیرون با همسرجونت

 و آقا یا خانم جونت یکی از همون عشقی ها رو دید و غش کرد

 اون جا حال میده به این گروه آرین بگی عوض اینچرت و پرت ها این و بخون برا عزیز دل:

 اون وقت که جیک جیک مستانت بود، فکر زمستونت بود...

آره عزیز دل ایشون، خواهر و برادر عینک قشنگ، اگه این نیمه مانتو و یه وجب روسری و 

این رژ لب و گونه و زیر ابرو و موی برق گرفته و شلوار گل منگلی و عینک مشکی و کفش و 

کیف و فشن و خفن و کوفت و زهرمار خیر داشت اسمش و می ذاشتن خیر الله 

بعدشم که به قول یارو گفتنی اگه زری بپوشی، اگه اطلس بپوشی، بازم کنگر فروشی...

البته یه چیزی هم بگم ها... به علت تغییر شغل دخترها و پسرها که نمیشه فهمید 

این طرف پسره یا دختر، این حرفها بیشتر به آق پسرای زیر ابرو برداشته و رژ لب زده و دماغ عمل کرده

 میخوره... یعنی یه مدتی پست دخترا رو پسرا و منصب پسرا رو دخترا گرفتند...

به خدا...میگی نه؟ یه بار که یه جایی گم شدی به یه دختر بگو ببخشین دختر خانم 

میشه کمکم کنین...ببین اگه با کف گرگی تو رو راهی بیمارستان نکرد؟

 اون وقت میام با وانت بار دماغ سوخته ها رو می خرم

بگذریم مثل اینکه جو ضرب المثل گرفتتمون آخرشم نفهمیدیم چی شد...

بگذریم کجا بودیم؟ آها عرض کردم که اون آیه 61 یس رو خوندی دیگه؟ پس یه معنیش این شد که 

و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم یاد گرفتی دیگه درسته؟ 

اطاعت و عبادت الکی نه ها همراه معرفت و شناخت یه معنی این صراط مستیقمه

آفرین گفتم که تو می تونی فقط اینقدر ترشی نخور یه چیزی میشی دیگه البته بعید می دونما

تا اینجا بمونه فعلا، بقیش هم حوصلم کشید بعدا برات می نویسم، نکشید هم که زیاد توفیری نمیکنه

آخه اگه قرار بود با این حرفها آدم بشیم که الان شده بودیم پرفسور بالتازار

یکی نیست به من بگه آخه مو قشنگ 

خار رو تو چشم دیگران می بینی و تیر چراغ برق و تو چشم خودت نمی بینی

اون وقت منم بهش میگم :

فضول و بردن جهنم گفت این جا چرا شومینه نداره...

نوشته شده در جمعه یکم دی 1391ساعت 15:7 توسط طلبه بازیگوش|


آخرين مطالب
» من کی هستم؟
» طلبه بازیگوش یه جمله از آقا میگه...قسمت سوم
» طلبه بازیگوش یه جمله از آقا میگه...قسمت دوم
» طلبه بازیگوش یه جمله از آقا میگه...قسمت اول
» طلبه بازیگوش بازم به جوونا گیر سه پیچ میده...
» طلبه بازیگوش از اشتباه آدما می نویسه...
» طلبه بازیگوش از خوشی های طلبگی میگه...
» طلبه بازیگوش از درد بی درمون میگه...
» طلبه بازیگوش آخرین پست سال 91 رو می نویسه...
» طلبه بازیگوش اسامی شرکت کنندگان کتابخوانی رو می نویسه...
Design By : Pars Skin