یاداشت های یک طلبه بازیگوش

خداییش یه وقتایی آدم وقت و حال درست و حسابی داره، روزی شونصدتا مطلب مینویسه

عین خیالشم نیست، بعضی وقتا هم حال نداره حتی یه خط بنویسه که ببینه اصلا سواد

داره یا نه؟ خلاصه چند وقتیه که طلبه بازیگوش نه وقت میکنه بنویسه نه حالش رو داره...

اینو گفتم تا دوستان ناراحت نشن که چرا طلبه بازیگوش مثل قبل به وبلاگش سر نمیزنه

البته من هر روز کامنت ها و نظرات رو میخونم و اگه فرصت کنم جواب میدما...به جونم.

حالا برا اینکه از این حال و هوا بیام بیرون و بیشتر از این شرمنده دوستان نشم، بهتره

درباره یه مسأله ای با هم یه گپ کوتاهی داشته باشیم...قبلت؟

روان شناس ها می گن اگه مشکلاتت خیلی زیاده و نمیدونی چطوری حلشون کنی،

یکی از راه هاش اینه که این مشکلات رو خوردش کنی؛ بشکونی، تکه تکش کنی، خب؟

شاخشون رو بشکنی؛ حالا افتاد منظورم چیه؟ یعنی اینکه تا وقتی مشکلات و رو هم

بریزی و خودت رو در مقابل تلی از این گرفتاری و بدبختی هامی بینی که جرأت نمیکنی

بهشون تو بگی؛ اما وقتی شاخش و شکوندی، راحت میتونی مشکلاتت رو ببینی و براشون

راهکار پیدا کنی. یعنی واقعا منظورم و رسوندم یا بازم باید مثال بزنم؟ د جواب بده دیگه.

میگما تویی که خیلی ادعات میشه یا کم؟ زیاد مشکل داری یا کم؟ وقتی به یه مشکل بر

میخوری و حسابی به هم میریزی، چطور مشکلت رو حل میکنی؟ ها؟ اصلا تا حالا فکر کردی

باید چطوری از پس مشکلاتت بر بیای؟ بیخیالشون میشی یا فکر اساسی میکنی؟ هان؟

دو نکته:

1.خواهشا حرفهای تکراری و کلیشه ای و قلبمه سلبمه نزن که حتی خودتم باورشون نکردی؟

2.منبر و موعظه رو هم کمی بذار کنار...چون تقریبا هممون تو این زمینه تخصص داریم بازم خب؟


برچسب‌ها: مشکلات, راهکار, گپ کوتاه, گرفتاری
نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 16:5 توسط طلبه بازیگوش|

ما آدما از سه جا زیاد خوشمون نمیاد، یعنی خوشمونم بیادم ولی زیاد باهاشون حال نمیکنیم،

یکی بیمارستان، یکیم تیمارستان، اون یکیم قبرستان، حالا چرا خوشمون نمیاد فعلا بمونه؛

واقعیتش اینه که این قبرستون رو نمیشه کاریش کرد، یعنی حساب کتابش دست من و تو نیست،

بالاخره یکی از همین روزا باید همه چی رو بذاریم و بریم، با همه امیدها و آرزوها و حسرت ها؛

حالا کی؟ کجا؟ چطوری؟ الله اعلم. به قول فروغ که میگه :مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

در بهاری روشن از امواج نور، در زمستانی غبار آلود و دور، یا خزانی خالی از فریاد و شور، افتاد؟

فعلا بیخیال قبرستون، تیمارستونم که خودت میری و میبینی، اما بذار کمی از بیمارستون برات بگم.

اگه گذرت افتاده باشه به بخش مراقبت های ویژه، کنار هر تخت بیمار، یه دستگاه مانیتور وجود داره

که سیگنال های حیاتی بیمار رو از IBP  و CO2  و EXP  و NIBP  و ECG گرفته تا HR  و PR نشون میده؛

یه نواری هم رو اون صفحه نمایشگر هست که نوسان داره و حرکت میکنه، هی بالا پایین میپره، میگن 

اگه همین نوار ممتدّ باشه و بالا پایین نره، یعنی رحم الله من یقرأ الفاتحه مع الصلوات، افتاد؟

خب پدر صلواتی؛ چیه همش توهّم فانتزی برت داشته و خیال میکنی همه چی باید ردیف باشه،

آخه زندگی اگه یکنواخت باشه، ممتدّ باشه، یکسان باشه، که زندگی نیست، مرگه، هیچ و پوچه.

زندگی هم خوشی داره هم ناخوشی، هم سختی داره هم ناسختی، هم سربالایی داره هم

سرازیری، هم تخته گاز داره هم ترافیک شونصد کیلومتری، هم روگذر داره هم زیرگذر، هم جشن داره

هم ختم داره، هم عروسی داره هم عزا داره، هم شادی داره، هم غم داره، هم جوونی داره هم پیری،

خلاصه آش شله قلمکاره دیگه، بخوری پاته نخوری هم پاته، پس اینقدر خیالات برت نداره ... افتاد؟

اینقدرم دنبال ممتدّ بودن اون نواره نباش، جیزه ها، بعدا که نماز میّت و خوندم، اون وقت حالتو می پرسم.

چندتا حرف شنیدنی:

البته خیلی وقتا هر بلایی سرمون میاد بخاطر بی جنبه بازی خودمونه ها، یعنی تقصیر خودمونه،

 بقول اون بنده خدا: این جهان کوه است و فعل ما ندا، سوی ما آید نداها را صدا، افتاد؟

مثلا چی میشه قبل اینکه کاری بکنی، یه مقدار آیکیوت رو بکار بگیری و ببینی چطوریاست؟

چی میشه یه تکونی به اون مغزت بدی تا بفهمی این ره که تو میروی به قبرستونه یا تیمارستونه؟

اصلا چی میشه از یکی که کار درسته، مشورت بگیری؛ مگه دارت میزنه که می ترسی ها؟


برچسب‌ها: مشکلات, زندگی, مشکلات زندگی, حساب و کتاب, دنیا
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 19:41 توسط طلبه بازیگوش|


آخرين مطالب
» 
» طلبه بازیگوش از نیمه شعبان امسال میگه...
» طلبه بازیگوش ازت سوال می پرسه...
» طلبه بازیگوش کمی درد دل میکنه...
» طلبه بازیگوش آخرین پست سال رو اینطور مینویسه...
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت هشتم
» طلبه بازیگوش منتقد بی سواد میشه...
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت هفتم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت ششم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت پنجم
Design By : Pars Skin