X
تبلیغات
یاداشت های یک طلبه بازیگوش - مشکلات

یاداشت های یک طلبه بازیگوش

ما آدما از سه جا زیاد خوشمون نمیاد، یعنی خوشمونم بیادم ولی زیاد باهاشون حال نمیکنیم،

یکی بیمارستان، یکیم تیمارستان، اون یکیم قبرستان، حالا چرا خوشمون نمیاد فعلا بمونه؛

واقعیتش اینه که این قبرستون رو نمیشه کاریش کرد، یعنی حساب کتابش دست من و تو نیست،

بالاخره یکی از همین روزا باید همه چی رو بذاریم و بریم، با همه امیدها و آرزوها و حسرت ها؛

حالا کی؟ کجا؟ چطوری؟ الله اعلم. به قول فروغ که میگه :مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

در بهاری روشن از امواج نور، در زمستانی غبار آلود و دور، یا خزانی خالی از فریاد و شور، افتاد؟

فعلا بیخیال قبرستون، تیمارستونم که خودت میری و میبینی، اما بذار کمی از بیمارستون برات بگم.

اگه گذرت افتاده باشه به بخش مراقبت های ویژه، کنار هر تخت بیمار، یه دستگاه مانیتور وجود داره

که سیگنال های حیاتی بیمار رو از IBP  و CO2  و EXP  و NIBP  و ECG گرفته تا HR  و PR نشون میده؛

یه نواری هم رو اون صفحه نمایشگر هست که نوسان داره و حرکت میکنه، هی بالا پایین میپره، میگن 

اگه همین نوار ممتدّ باشه و بالا پایین نره، یعنی رحم الله من یقرأ الفاتحه مع الصلوات، افتاد؟

خب پدر صلواتی؛ چیه همش توهّم فانتزی برت داشته و خیال میکنی همه چی باید ردیف باشه،

آخه زندگی اگه یکنواخت باشه، ممتدّ باشه، یکسان باشه، که زندگی نیست، مرگه، هیچ و پوچه.

زندگی هم خوشی داره هم ناخوشی، هم سختی داره هم ناسختی، هم سربالایی داره هم

سرازیری، هم تخته گاز داره هم ترافیک شونصد کیلومتری، هم روگذر داره هم زیرگذر، هم جشن داره

هم ختم داره، هم عروسی داره هم عزا داره، هم شادی داره، هم غم داره، هم جوونی داره هم پیری،

خلاصه آش شله قلمکاره دیگه، بخوری پاته نخوری هم پاته، پس اینقدر خیالات برت نداره ... افتاد؟

اینقدرم دنبال ممتدّ بودن اون نواره نباش، جیزه ها، بعدا که نماز میّت و خوندم، اون وقت حالتو می پرسم.

چندتا حرف شنیدنی:

البته خیلی وقتا هر بلایی سرمون میاد بخاطر بی جنبه بازی خودمونه ها، یعنی تقصیر خودمونه،

 بقول اون بنده خدا: این جهان کوه است و فعل ما ندا، سوی ما آید نداها را صدا، افتاد؟

مثلا چی میشه قبل اینکه کاری بکنی، یه مقدار آیکیوت رو بکار بگیری و ببینی چطوریاست؟

چی میشه یه تکونی به اون مغزت بدی تا بفهمی این ره که تو میروی به قبرستونه یا تیمارستونه؟

اصلا چی میشه از یکی که کار درسته، مشورت بگیری؛ مگه دارت میزنه که می ترسی ها؟


برچسب‌ها: مشکلات, زندگی, مشکلات زندگی, حساب و کتاب, دنیا
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 19:41 توسط طلبه بازیگوش|


آخرين مطالب
» 
» طلبه بازیگوش آخرین پست سال رو اینطور مینویسه...
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت هشتم
» طلبه بازیگوش منتقد بی سواد میشه...
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت هفتم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت ششم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت پنجم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت چهارم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت سوم
» طلبه بازیگوش از زندگی خصوصیش مینویسه...قسمت دوم
Design By : Pars Skin